نویسنده فاطمه رنجبر
زبان شناسان شناختی معتقدند بخش اعظم معنای استعاری در زبان، محصول تجارب ما از بدنمان است. جانسون درکتاب «بدن در ذهن» (۱۹۸۷) به اهمیت الگوهای برخاسته از تجربه بدنی انسان ها در شکل دهی به مفاهیم عقلانی اشارهمی کند و نشان می دهد که چگونه ذهن از تجربیات بدنی، مفاهیم روزمره می سازد؛ ازاین رو بدن را می توان یکی ازوسیع ترین حوزه های نمود «استعاره مفهومی» و تحفیق درباره آن ها دانست؛. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای به بررسی برخی از الگوهای فرهنگی ای پرداخته شده است که بر آفرینشاستعاره های مفهومی با محوریت اندام های بدن در زبان فارسی و به ویژه در امثال الحکم تاثیر داشته اند. با توجه بهگستردگی حیطه موضوع، پیکره تحقیق حاضر بر اساس نام سه عضو از اعضای بدن (چشم. سر زبان) شکل گرفتهاست. نتایج پژوهش نشان می دهد با بررسی شمار معدودی از اصطلاحات و ضرب المتل های روزمره زبان فارسی بر پایهواژه «سر» این مسئله استتباط می شود که این اندام واژه در اغلب ضرب المثل ها در حوزه استعاری «ظرف» مفهوم سازیشده است. ظرفی برای احساسات، جرئت، خاطرات، افکار و تصورات. اندام واژه «چشم» نیز اغلب به صورت مفهومیانتزاعی به کاررفته است به عبارتی در مفهوم سازی استعاری چشم از حوزه های مبدا همچون «چشم انسان است، چشمظرف و شیء است» . بهره گرفته شده است. در خصوص اندام وا زبان نیز یافته های پژوهش نشان می دهد پربسامدترینو قوی ترین مفاهیم استعاری این اندام واژه با محوریت «زبان انسان است، زبان شی (آسیب رسان) است و زبان مکاناست» ساخته شده است.
برای مطالعه ادامه بحث :
رنجبر، فاطمه،1403،بررسی مفاهیم استعاری نام اندام ها در امثال الحکم دهخدا،پنجمین کنفرانس ملی نوآوری و تحقیق در فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی،تهران،https://civilica.com/doc/2090271
یادداشتها و پژوهشهایی میانرشتهای درباره ادبیات، فرهنگ و جامعه با رویکردی تحلیلی و جامعهشناختی