ترجمه بخشی از کتاب : جنسیت و ساخت زنانگیهای مسلط، هژمونیک و تقابلی / جاستین شارلبوا
فاطمه رنجبر
مفاهیم زنانگیهای مسلط، هژمونیک، فرودست و تقابلی، سازههای نظری لازم را برای بررسی تجربی نحوه شکلگیری انواع زنانگی در نهادهای اجتماعیِ مدرسه، محیط کار و رسانه فراهم میکنند. بااینحال، ابتدا لازم است برخی از کنشهای جنسیتیای که زنانگیهای مسلط را تشکیل میدهند، بهطور موقت شناسایی کنیم. یک شکل مسلط از زنانگی، اگر رابطهای سلسلهمراتبی و مکمل با مردانگی هژمونیک را مشروعیت ببخشد، میتواند همزمان هژمونیک نیز باشد. بار دیگر باید تأکید کرد ویژگیهایی که در اینجا شناسایی میکنم، نه انحصاری و فراگیرند، نه ثابت؛ بلکه با توجه به موقعیت و فرهنگ تغییر میکنند و در طول تاریخ نیز دگرگون میشوند. در ادامه، برخی از مهمترین ویژگیهای سازنده زنانگی مسلطِ سفیدپوستانِ طبقه متوسط را شرح میدهم... ظاهر جسمانی لاغری را میتوان یکی از عناصر تعیینکننده زنانگی مسلط معاصر دانست. فراگیری این آرمان در رسانههای چاپی، تصویری و مجازی بازتاب یافته است؛ رسانههایی که تصاویری از زنان بسیار لاغر و نحیف ارائه میکنند و این تصاویر بهعنوان الگوهای فرهنگی، معیاری برای سنجش زنان از خود و تلاش آنان برای شبیهشدن به این الگوها عمل میکنند.این آرمان فرهنگی را میتوان در طیف گستردهای از محصولات مشاهده کرد؛ از پویانماییهایی که ظاهراً بیضررند تا فیلمهایی که مخاطبان بزرگسال را هدف قرار میدهند. مجلههای زنان از این نظر اهمیت ویژهای دارند، زیرا بدن زنانه را همچون پروژهای ترسیم میکنند که دائماً به نظارت، اصلاح و ترمیم از طریق رژیم غذایی، استفاده از لوازم آرایشی و کرمهای ضدپیری نیاز دارد (Gill 2007, 187; Wolf 1991, 65).اختلالات خوردن، پیامد ویرانگر ایدئالسازی فرهنگیِ لاغری هستند. نکته مهم آن است که زنانی که از بیاشتهایی عصبی رنج میبرند، لزوماً بیمار روانی نیستند؛ بلکه میتوان آنان را افرادی دانست که میکوشند با هنجارهای جنسیتی مطابقت پیدا کنند و زنانگی مسلط را در بدن خود مجسم سازند.نائومی ولف (1991) نکته مهمی را مطرح میکند: آرمان فرهنگی لاغری نه نشاندهنده وسواس نسبت به زیبایی، بلکه بازتابی از تأکید بر اطاعت زنان است (187). بنابراین، بدن نحیف زن مبتلا به بیاشتهایی عصبی، نمادی از خویشتنداری، انضباط و در نهایت، تسلیمشدن در برابر معیارهای سختگیرانه زنانگی مسلط است.جوانی نیز در بسیاری از زمینهها یکی دیگر از ویژگیهای بنیادی زنانگی مسلط به شمار میرود. این آرمان، بهویژه در صنعت موسیقی و سینما، اهمیت زیادی دارد. در اینجا نیز استانداردی دوگانه وجود دارد: موهای خاکستری و چینوچروک صورت، برای مردان نشانه تمایز و شخصیت تلقی میشوند، اما زنان را به حاشیه میرانند؛ زنانی که در نتیجه میکوشند نشانههای آشکار پیری را پنهان کنند (Dull and West 2002, 135). در واقع، بازیگران مردِ میانسال و سالخورده اغلب در کنار زنان جوانتر ایفای نقش میکنند، اما حالت معکوس آن بسیار نادر است. رونق صنعت جراحی زیبایی را میتوان نمود افراطی فرهنگی دانست که جوانی را با زیبایی برابر میگیرد.نگاهکردن به بدن زنانه بهعنوان پروژهای که به بهبود و نوسازی مداوم نیاز دارد، در پژوهش مهمی که دال و وِست (2002) انجام دادهاند، بهخوبی بازتاب یافته است. این دو پژوهشگر با جراحان زیبایی و بیمارانی که پیشتر تحت عمل جراحی قرار گرفته بودند، مصاحبه کردند و نشان دادند که روایتهای مصاحبهشوندگان درباره جراحی زیبایی، ارتباطی جداییناپذیر با تحقق و اجرای جنسیت دارد برای مثال، جراحان ادعا میکردند تمایل زنان به انجام جراحی، امری عادی و تعجببرانگیز نیست؛ زیرا هنجارهای فرهنگی حکم میکنند که زنان باید به ظاهر خود اهمیت بدهند. بیماران نیز ظاهراً این هنجار را درونی کرده بودند؛ زیرا با مقایسه جراحی زیبایی با آرایشکردن، اهمیت آن را کمرنگ جلوه میدادند (Dull and West 2002, 134). دال و وِست استدلال میکنند که تصور فرهنگی از بدن زنان بهعنوان بدنی نیازمند ترمیم، بر استدلال مبتنی بر تفاوتهای طبیعی تکیه دارد. این استدلال، تصمیم به انجام جراحی را عملاً به یک ضرورت اخلاقی تبدیل میکند، نه صرفاً گزینهای زیباییشناختی (136). بنابراین، جراحی زیبایی فقط با هدف بهبود ظاهری انجام نمیشود؛ زیرا چنین هدفی ممکن است بازتاب خودشیفتگی شخصی تلقی شود، بلکه برای ترمیم بدنی انجام میگیرد که ناقص یا معیوب تصور شده است.پژوهش دال و وِست نشان میدهد که هنجارهای فرهنگی مربوط به زنانگی، زنان را تشویق میکنند تا ظاهر خود را دائماً زیر نظر داشته باشند و حتی به انجام اقدامات زیبایی پرهزینه و بالقوه خطرناک روی آورند. همانگونه که رژیمهای غذایی یا ورزشکردن افراطی میتواند به سلامت فرد آسیب بزند، اقدامات زیبایی نیز ممکن است با پیامدهای نامطلوب همراه شوند و سلامت یا ظاهر فرد را بهطور دائمی آسیبپذیر کنند.لمب و براون (2006, 14) نکته مهمی را مطرح میکنند: هنجارهای اجتماعی به دختران میآموزند که ظاهرشان مهمتر از تواناییها و کارهایی است که میتوانند انجام دهند. منظور لمب و براون، لباسهای مد روزی مانند شلوار جین و پیراهنهای بسیار تنگ است که حرکت را محدود میکنند و در نتیجه، فعالیت را کاهش میدهند.بهطور مشابه، هنجارهای فرهنگیای که بدن زنان را ناقص و نیازمند اصلاح میدانند، این پیام را منتقل میکنند که ظاهر زن از قابلیتها و توانمندیهای او مهمتر است. زنان میتوانند از طریق رژیم غذایی و ورزش بکوشند زنانگی مسلط را در بدن خود مجسم کنند و ظاهر جوان خود را حفظ نمایند؛ بااینحال، جذابیت دگرجنسگرایانه را نیز میتوان یکی از عناصر بنیادی زنانگی مسلط دانست؛ بنابراین، زنانگی نهتنها از طریق شیوههای فردیِ مدیریت بدن، بلکه از طریق ارزیابی مردان از زنان نیز ساخته میشود. با وجود تلاش زنان برای تغییر بدن خود، مردان از قدرت ارزیابی جذابیت جسمانی آنان برخوردارند و ازاینرو، در جایگاه قدرتمندی بهعنوان داوران جذابیت جنسی زنان قرار میگیرند. تمایلات جنسی بازتابدهنده برداشتهای ذاتگرایانه از تفاوتهای جنسیتی، تمایلات جنسی زنان بهصورت اجتماعی منفعل و تمایلات جنسی مردان فعال ساخته میشود (Weedon 1987, 35). این دوگانگی در تمایلات جنسی مردانه و زنانه، بر پیشفرض دگرجنسگرایی استوار است.زنان افرادی تلقی میشوند که در پی روابط دگرجنسگرایانه متعهدانهاند، درحالیکه مردان همچون شکارچیان جنسی به تصویر کشیده میشوند (Tolman 2002, 5). همانگونه که پیشتر بحث کردم، «گفتمان غریزه جنسی مردانه» تمایلات جنسی آسیبزای مردان را عادی و طبیعی جلوه میدهد؛ درحالیکه «گفتمان آزادی جنسی» ــ که از نظر نظری برای مردان و زنان هر دو در دسترس است ــ برای زنان دشوارتر قابلاستفاده است.در نتیجه، زنان با استانداردی دوگانه در حوزه تمایلات جنسی مواجهاند: از آنان انتظار میرود جذابیت جنسی داشته باشند، اما بیش از حد جنسی یا بیپروا به نظر نرسند؛ زیرا در غیر این صورت ممکن است با برچسبهایی مانند «هرزه» یا «روسپی» مواجه شوند (Eder 1995, 129).نبود گفتمانهایی که تمایلات جنسی زنان را فعال و مبتنی بر میل نشان دهند، بیانگر آن است که دوگانه «باکره/روسپی» همچنان در جامعه معاصر آمریکا رواج دارد (Brown 2003, 103; Tolman 2002, 11) و میتواند عاملیت جنسی زنان را سرکوب کند. اعتمادبهنفس ایدئولوژی جنسیتیِ مبتنی بر تفاوتهای مکمل، که زیربنای رابطه میان مردانگی هژمونیک و زنانگی هژمونیک را تشکیل میدهد، زنانی را که بیشازحد اعتمادبهنفس یا بلندپرواز هستند، دلسرد و انگگذاری میکنند. درحالیکه مردان به دلیل نشاندادن اعتمادبهنفس، با صفاتی مانند «قاطع»، «اهل پیشرفت و تلاش» و «مرد جذاب و موفق» مورد تشویق قرار میگیرند، زنان بهعنوان افرادی دیده میشوند که از مرزهای زنانگی متعارف فراتر رفتهاند و در نتیجه، با برچسبهای تحقیرآمیزی مانند «پرخاشگر»، «زنیکه» یا «هرزه» مواجه میشوند (Schippers 2007, 95).اعتمادبهنفس و بلندپروازی را میتوان ویژگیهایی اساسی برای کسانی دانست که در پی موفقیت هستند. نکته مهم آن است که تحقیر اعتمادبهنفس و بلندپروازی زنان نشان میدهد موفقیت، مردانگی را تأیید میکند، اما زنانگی را زیر سؤال میبرد (Kimmel 2008, 251). این استاندارد دوگانه زمانی روشنتر خواهد شد که به مسئلهای بپردازم که زنان به دلیل برخورداری از توانایی رهبری قوی و شایستگی حرفهای با آن مواجهاند و بهخاطر این ویژگیها انگگذاری میشوند.در جامعه سفیدپوست و طبقه متوسط آمریکا، بدنی لاغر، جوان و از نظر جنسی جذاب، همراه با شخصیتی که بیشازحد قاطع و سلطهگر نباشد، از عناصر بنیادی زنانگی مسلط به شمار میرود. این کنشهای جنسیتی، هنگامی که برای ایجاد و حفظ رابطهای نابرابر میان مردان و زنان و میان مردانگی و زنانگی به کار گرفته شوند، همزمان زنانگی هژمونیک را نیز شکل میدهند.بدیهی است که زنان بهطور اجباری تصاویر زنانگی هژمونیکی را که رسانهها و فرهنگ عامه ترویج میکنند، درونی نمیسازند؛ بلکه خودشان فعالانه انتخاب میکنند بدنهایشان را به شیوههای مختلف بیارایند و شکل دهند. این امر به تثبیت برتری این تصاویر کمک میکند و گاهی نیز به فرودستی زنان میانجامد.در واقع، میتوان گفت زنان از درجهای معین از قدرت برخوردارند؛ قدرتی که در توانایی آنان برای خرید محصولات مرتبط با رژیم غذایی و مد و پوشاک نمود پیدا میکند. بااینحال، میان تحقق مردانگی هژمونیک و تحقق زنانگی هژمونیک تفاوتی اساسی وجود دارد. مردانگی هژمونیک از طریق تلاش و توانایی شخصی به دست میآید، اما زنانگی هژمونیک برای مردان اجرا میشود و در نهایت، تحقق آن به تأیید مردان وابسته است.مهمترین نماد موفقیت یک زن در مجسمکردن زنانگی هژمونیک، برقراری یک رابطه دگرجنسگرایانه غیرصرفاً دوستانه و عاطفی است.
Justin Charlebois(2011) Gender and the construction of dominant, hegemonic, and oppositional femininities, Published by Lexington Books
یادداشتها و پژوهشهایی میانرشتهای درباره ادبیات، فرهنگ و جامعه با رویکردی تحلیلی و جامعهشناختی